در سوک معمار توسعه نوین ایران

یک عکس از روزی دیوار کم شد

کد: 13980405424480005

در دسترس نیست

، تهران ، (کارخانه‌آنلاین): عالیخانی که بود و چطور درکذشت.

یک عکس از روزی دیوار کم شد
یک عکس از روزی دیوار کم شد
 
بهراد مهرجو
طبقه پنجم ساختمان وزارت اقتصاد در خیابان صوراسرافیل تهران تالار تشریفات است. تمام مهمانان خارجی و دیدارهای عمومی وزیرامور اقتصادی و دارایی در همین طبقه انجام می شود. اداره این بخش نیز برعهده تشریفات وزارت خانه قرار گرفته که بیش از کارمندان اداری دیگر اصول رفتاری دقیق و سنجیده را می دانند. تمام روسای جمهور ادوار گذشته و حتی نخست وزیران پیش از انقلاب به این بخش از ساختمان وزارت خانه آمده اند. ساختمانی که شرکت زیمنس آلمان آن را با رعایت اصول دقیق مهندسی ساخت و تا چند سال قبل نیز همچنان تحت گارانتی این شرکت بود. روی دیوار اصلی راهروی عریض طبقه پنجم و دقیقا در نقطه کانونی دید هر مهمانی که به وزارت خانه می آید، عکس وزرای اقتصاد از اولین نفر تا کسی که اکنون بر صندلی تکیه زده، نصب شده است. هر وزیر و وکیلی که از سالن اصلی جلسه بیرون می آید، چشم به قاب تصور شیک و اتوکشیده جوانی کرواتی می افتد که زیر تابلو نوشته است: « علینقی عالیخانی، 1341 الی 1348.» او در نقطه کانونی دید قرار دارد و چند قاب عکس قبل و چندین قاب عکس پس از او تصویر هیچ وزیری نیست که بتواند با افتخارات عالیخانی رقابت کند. ظهر دیروز صاحب این عکس آتلیه ای که به روش عکاس های دهه 40 با موی صاف جهت داده شده و کروات سیاه روی پیراهن سفید قاب گرفته شده، خاطراتش را برجایی گذاشت و خود چشم از جهان فروبست.
چرا عالیخانی مهم است؟
اصغرقندچی موسس گروه صنعتی ماک 94 سالگی را رد کرده است. کارخانه ای که پیرمرد در ایام جوانی پایه گزاری کرد در اولین ماه های پس از پیروزی انقلاب به لیست اموال مصادره ای دولت اضافه شد و مدتی بعد هم نامش به سایپادیزل تغییر کرد. قندچی همچنان هر روز صبح به همراه راننده اش به سوله محل تاسیس کارخانه ماک می رود، در محوطه خالی قدم می زند و با بعضی ابزارهای باقی مانده از دوران رونق کارخانه ابزارهای جدید برای سرگرمی می سازد. او پیش از آنکه ماک را تاسیس کند، شاگرد مکانیکی در یک تعمیرگاه کامیون بود. مدتی بعد به سرش می زند که از شاگردی به مغازه داری خودش را ارتقا بدهد و بنابراین صاحب یک تعمیرگاه در حاشیه جنوب شرق تهران می شود. سرگرمی او پیچیدن به ابزارها بود و بخت بلندش از همین سرگرمی به او روی خوش نشان می دهد. او می گوید یک روز نیازمند رئیس وقت سازمان گسترش صنایع ایران به منطقه آنها رفته بود که ببیند به مناسبت افتتاحیه یک نمایشگاه صنعتی چه کسی می تواند، یک کشنده کامیون ایرانی را سرهم بندی کند. با قندچی آشنا می شود و او هم جسورانه می گوید:«من می سازم.» چند هفته بعد کامیون ایرانی را تحویل نیازمند می دهد و خودش هم کراوات زده و کت و شلوار مشکی و پیراهن سفید پوشیده کنار این کامیون در نمایشگاه می ایستد و با بازدیدکنندگان عکس یادگاری می اندازد. در سن 94 سالگی وقتی حرف از این جسارت می شود، با تاکید می گوید:« جسارت اصلی را نیازمند و عالیخانی انجام دادند که این کار را به من جوان سپردند.» او اشاره به رفتاری دارد که برای گروه مدیران عالیخانی به روالی عادی تبدیل شده بود. آنها در ایرانی که هنوز رنگ صنایع داخلی را ندیده بود، میان افراد صاحب صلاحیت می چرخیدند و یکی را برای همراهی انتخاب می کردند. در نهایت به او امکانات می دادند که صاحب برندی معتبر نه تنها برای خودشان که برای ایران شوند. علی اصغرقندچی با همین حمایت برند معتبر «ماک» را به ایران آورد، بیش از 2 هزار شغل ایجاد کرد و چندین میلیون کامیون فروخت. اموالش در کوران انقلاب در خشم جوانان انقلابی مصادره و مدتی بعد خودش هم زندانی شد. با این حال هنوز یادش نرفته که در ذکر خاطرات به جایگاه عالیخانی و نیازمند اشاره کند. از میان این سه تن، نیازمند یکسال قبل چهره در نقاب خاک کشید، عالیانی روزگذشته جان به خالق هستی تقدیم کرد و قندچی هم هر روز به محل دفن خاطرات قدیمی می رود و پذیرفته که باید راوی صادقی باشد که در هر گفت وگو و نشستی تاکید کند:« اگر آنها نبودند....»
او چه کرد؟
علیخانی یکی از مدرن ترین و جوان ترین وزرای دولتی به حساب می آمد که موفق شد ساختارهای جدیدی در اقتصاد ایران پایه گزاری کند. او جمعی از نیروهای متخصص را کنار هم قرار داد و در نهایت مهمترین دوره حرکت صنعتی اقتصاد ایران را ساخت. او 7 سال وزیر اقتصاد بود. در دوره وزارت او امور مربوط به صنایع نیز در زیرمجموعه وزارت اقتصاد تعریف می شد. مرحوم نیازمند چند ماه پیش از مرگ در میان یی از گفت و گوهای مطبوعاتی خود اشاره کرده بود:« توان اصلی عالیخانی این بود که سه معاون در کنار خودش داشت که هر سن حداقل 10 سال از او بزرگتر بودند. وقتی او به وزارت اقتصاد آمد ما می خواستیم بیرون بزنیم ولی عالیخانی اجازه نداد. هر روز بعد از ظهر هم یک جلسه دوستانه با ما می گذاشت و می گفت بیاید یک کاری بکنیم که برای مملکت بماند.» از مس سرچشمه تا ذوب آهن اصفهان همگی محصول همین جلسات و نشست های دوستانه ای بود که عالیخانی پایه گذاری کرد. او ذهنی خلاق و اخلاقی بسیار مداراگونه داشت و با همین خلق و خوی موفق شده بود در سازمان برنامه و بودجه، سختگیری و زمختی رفتار ابتهاج را تحمل کند. ابتهاج رئیسی سخت کوش، سخت گیر و سخت جان بود که حتی با شاه نیز در مورد تصمیم گیری های مختلف مجادله می کرد و اتفاقا همین رفتار آخری کار دستش داد. مدتی خانه نشین، زندانی و ممنوع الخروج شد تا اینکه هیاتی به دیدار شاه رفتند و او را راضی کردند که کینه اش را از سر این پیرمرد بردارد. یکی از موثران در نجات ابتهاج نیز علینقی عالیخانی بود که در آن دوره زمانی محبوب شده بود. پس از دوران رکود بزرگ اقتصاد ایران و در زمان نخست وزیری اسدالله علم وزارتخانه‌های بازرگانی و صنایع و معادن ادغام شدند و وزارت صنایع و بازرگانی و معادن ایجاد شد؛ سپس این وزارتخانه با الحاق گمرک، به وزارت اقتصادی تغییر یافت. علیخانی پیش از آنکه وزارت اقتصاد را بپذیرد، مدتی مشاوره اتاق بازرگانی بود و به دلیل این ارتباط شناخت دقیقی از صاحبان صنایع و وضعیت صنعتی کشور داشت. برنامه چهارم توسعه در این دوره زمانی با محوریت توسعه صنایع با استفاده از درآمدهای نفتی در حال اجرا بود.
عالیخانی در خاطراتش که مدتی قبل در روزنامه خراسان چاپ شد، گفته بود: «من رفتم یکی از کارخانه‌ها را دیدم. یک مقدار ماشین‌آلات نساجی، که این ماشین‌آلات دست دوم را از هندوستان خریده بودند، آورده بودند به تبریز. حالا استاندار می‌گوید: این ماشین‌آلات اصلش انگلیسی بود، چرا کار نمی‌کنند. گفتم این‌گونه ماشین‌آلات فرسوده نباید هم کار بکند. وقتی که آمدیم بیرون، در باغ آن کارخانه، استاندار به من گفت: ما چه بکنیم؟ گفتم: شما در این محوطه اگر سیب پاییزه بکارید بهتر است تا به خیال تولید با ماشین‌آلات فرسوده باشید.» آنطور که این خاطرات نشان می دهد عالیخانی تفکری پیش رو داشته است:« یکی از گرفتاری‌های ما کارخانه‌هایی بود که از بابت وامی که از محل ارزیابی پشتوانه اسکناس گرفته، تعطیل شده بودند؛ چون بدهی به دولت داشتند و بدهی‌شان را نمی‌توانستند پس بدهند. گاهی به خاطر ضعف مدیریت بود، گاهی به خاطر آن بود که به آن کارخانه بی‌جهت وام داده بودند.»
شیوه تفکر او مولد حضور نیروهای جدید و پس از آن صنایع نوین بود. عالیخانی از کارفرماهای قبلی خود جسارت در رفتار را نیز آموخته بود. رضا نیازمند در خاطراتش به دیداری در دربار اشاره می کند که روحیه عالیخانی را تعریف می کند:« روزی عالیخانی وارد دربار شد و دید یکی از کارمندان وزارت از دربار خارج می‌شود؛ از او سوال کرد برای چه به آن جا آمده‌ای؟ او پاسخ داده که برای گزارش دهی به شاه آمده است. فردای آن روز عالیخانی او را برکنار کرد، اما در جلسه بعدی وزیر اقتصاد با شاه، محمدرضا به شدت وی را مواخذه کرد که در این کشور مردم نمی‌توانند به شخص شاه گزارش دهند و باید از طریق تو بیایند و به من اطلاع دهند که در وزارتخانه چه می‌گذرد.» او با چنین روشی نمی توانست در ساختار وزارت اقتصاد زیاد دوام بیاورد. اما با این حال حمایت های معاونانش از او موجب شد تا کمتر حاشیه های سیاسی اسیرش کنند. پس از وزارت اقتصاد او ریاست دانشگاه تهران را تنها برای یکسال عهده دارشد. مدتی بعد شرکتی خصوصی تاسیس کرد و در راه اندازی بانک بین المللی ایران هم موثر بود. پس از انقلاب به همراه همسرش راهی فرانسه و بعد از آن امریکا شد. یک دهه قبل او کار ویراستاری کتاب 5 جلدی خاطرات اسدالله علم را برعهده گرفت و بازهم سرزبان ها افتاد. خاطرات علم سرو صداهای زیادی به راه انداخت ولی عالیخانی تاکید داشت که با رعایت اخلاق و صلحت این روزنوشت ها منتشر شود. سالهای پایانی عمرش با بیماری گذشت و به غیر از چند گفت وگوی تلویزیونی کار دیگری انجام نداد. او روزگذشته برای همیشه رفت ولی عکس قاب گرفته اش بر خاطره اقتصاد ایران مانده است.
منتشر شده در سرویس:

گزارش خبری