علیرضا صادقیان بنیانگذار «نت برگ» از زندگی اش می گوید

چقدر تخفیف می دهی تا مشتری شوم

کد: 13980209393670005

در دسترس نیست

، تهران ، (کارخانه‌آنلاین): خیلی اعتقاد به دکترا نداشتم و اصلا از درس خواندن خسته شده بودم و انرژی زیادی برای کار داشتم همین شد که یک هفته بعد از فارغ التحصیلی از آمریکا به ایران برگشتم و مستقیم رفتم سر کار

چقدر تخفیف می دهی تا مشتری شوم
چقدر تخفیف می دهی تا مشتری شوم

نتوانستم از هاروارد پذیرش بگیرم و برای فوق لیسانس رفتم نیویورک دانشگاه کلمبیا که آن جا هم جزو رتبه های اول جهان است و MBA خواندم. البته در این بین یک تجربه خیلی خوب هم داشتم و آن ۳ دوره حضور در کلاس های تابستانه ( summer school ) دانشگاه های هاروارد و پنسیلوانیا بود.

نویسنده: ولی خلیلی

جوان و کنجکاو است و در طول مصاحبه دائم به اطراف نگاه می کند، با موبایلش پیام می فرستد و هر چند دقیقه هم زیر یک چک جدید را که برایش می آورند، امضا زند. علیرضا صادقیان در یک خانواده صنعتی و کارآفرین به دنیا آمده است و در واقع از نسل سوم این خانواده محسوب می شود؛ خانواده ای که در صنایعی همچون تولید فرش ماشینی ( فرش ستاره کویر یزد) و صنایع غذایی ( کارخانه تک ماکارون، دراژه و...) چند دهه است فعالیت های گسترده ای دارند و بنیانگذار بوده اند. اما علیرضا ترجیح داده است راهش را از کسب و کار سنتی خانواده جدا کند و با راه اندازی یک استارت آپ مسیری جدید را در خانواده بسازد؛ البته در این راه پسر عمویش سامان صادقیان هم که همچون او از نسل سوم خانواده صادقیان است با او همراهی می کند. آن ها از 5 سال پیش سایت « نت برگ» را برای فروش خدمات، کالا و... با تخفیف راه اندازی کردند و حالا کار را تاجایی گسترش داده اند که 4 سایت مشابه در حوزه های دیگر هم بنیان گذاشته اند. با او که متولد سال 1364 ( ۳۱ ساله ) در شهر یزد است درباره زندگی، نت برگ و چرایی وارد نشدن به کسب و کار خانوادگی صحبت کرده ایم:

شما در چه رشته ای تحصیل کردید؟

لیسانس ام مهندسی صنایع از دانشگاه علم و صنعت است و از همان ماه‌های اولی که برای تحصیل به تهران آمدم در کنار دانشگاه کار می کردم.

چه کار می‌کردید؟

درشرکت های مختلف خانواده کار کردم و تجربه به دست آوردم البته بیشتر تفریحی بود؛ مدتی در نمایشگاه فرش ستاره کویر یزد فرش می فروختم، بعد از دو ماه رفتم به قسمت صادرات فرش ستاره کویر یزد و یک ماهی را هم آن جا مشغول شدم؛ بیشتر برای من حالت کارآموزی داشت؛ کنار مدیر صادرات مجموعه می نشستم و می دیدم که چه کاری انجام می دهد، تجربه ای که از کودکی با پدر داشتم؛ همیشه به دفتر کارش می رفتم و ساعت ها کار کردن، تلفن صحبت کردن، مذاکراتش در جلسات و... را تماشا می کردم، من از کودکی خیلی کنجکاو بودم و همیشه دنبال سر پدرم راه می رفتم و کار کردن او را تماشا می کردم.

فکر می کنید در دوره کار و کنجکاوی در شرکت های خانوادگی جذاب ترین تجربه که داشتید، چه بود؟

یکی از تجربه های بسیار خوب و مفیدم راه اندازی سایت فروش اینترنتی برای فرش ستاره کویر یزد بود. سال 83 بود که به این فکر افتادم و آن زمان فروش اینترنتی اصلا به این شکل مفهمومی نداشت، آن هم کالایی بزرگی مثل فرش؛ ولی خب ما این کار را انجام دادیم؛ یادم هست مهم ترین مشکلمان محدودیت پرداخت اینترنتی بود؛ یعنی هنوز امکان اینکه مشتری پول را پرداخت کند مثل الان وجود نداشت. آن زمان برای راه اندازی این سایت خیلی تحقیق کردم و حین کار به دو تجربه بسیار خوب برخوردم که در واقع از پیشروها در فروش اینترنتی در کشور هستند و راه را برای ما هم باز کردند. اولین تجربه ای که با آن رو به رو شدم مربوط به گز سکه اصفهان بود که فروش اینترنتی را راه اندازی کرده بود ولی چون امکان دریافت پول را از طریق اینترنت نداشت، خریدهای مشتری هایش را با پست ارسال می کرد و طبق قراردادی که با شرکت پست داشت آن ها پول را طبق فاکتور دریافت می کردند و برای شرکت واریز می کردند؛ امکانی که ما هم می توانستیم از آن استفاده کنیم و از این طریق فرش را به فروشیم؛ البته مشکلاتی هم وجود داشت مثل اینکه حمل و نقل فرش بسیار سخت تر از چند جعبه گز است و یا اینکه فرش با سلیقه مشتری ارتباط مستقیم دارد و اگر کسی بخواهد آن را مرجوع کند، تکلیف چه می شود؟ یا حتی اگر کل ماجرا اصلا سرکاری باشد و ما فرش را برای کسی ارسال کنیم و بعد بگویید که او درخواستی برای خرید فرش نداده است و چیزهایی شبیه این، چه کنیم؟خلاصه کمی دو دل شده بودیم تا اینکه با تجربه شرکت رجا ( راه آهن) رو به رو شدم؛ در دانشگاه علم و صنعت نمایشگاه IT بود و این شرکت هم غرفه داشت و فروش اینترنتی انجام می دادند؛ کنجکاو شدم و پرسیدم که چه طوری این خدمات را ارائه می دهید؟ و بعد آن ها گفتند که از طریق بانک سامان پرداخت آنلاین امکان پذیر شده و این گونه بود که با مسئولان این بانک وارد مذاکره شدیم و سایت فروش آنلاین فرش را راه اندازی کردیم؛ آنطور که بعدا به من گفتند این فروشگاه هشتمین درگاه اینترنتی را در کل کشور داشته. البته یادم هست که این کار در خود شرکت فرش ستاره کویر یزد هم مخالف هایی در بین مدیران ارشد و میانی داشت و اعتقادی به این کار نداشتند ولی خب بعد از مدتی فروش ما شروع شد و ماهی حداقل دو، سه مورد فروش میلیونی از طریق این سایت داشتیم اما متاسفانه به مرور زمان و به دلیل رها شدن کار، این سایت عملا تعطیل شد.

به راه اندازی سایت فروش اینترنتی اشاره کردید که به راه اندازی سایت نت برگ نزدیک است؛ آیا راه اندازی آن سایت نخستین تجربه شما در حوزه راه اندازی وب سایت است؟

نه قبل از آن هم سایت هایی را راه اندازی کرده بودم، من اولین بار در نوجوانی، در سال 77 که به همراه خانواده به آلمان سفر کرده بودیم با اینترنت آشنا شدم وبرای نخستین بار در همان سفر بود که یاد گرفتم سایت شخصی درست کنم. آن زمان در ایران اینترنت خیلی محدود وجود داشت. وقتی سایتی برای خودم راه اندازی کردم و وقتی آدرس را می زدم و صفحه ام باز می شد و عکس و بیوگرافی ام می آمد، خیلی هیجان داشتم؛ در این کار سامان پسر عمویم هم با من همراه بود، خلاصه بعد از آن به این کار علاقه مند شدیم و روی آن تمرکز کردیم و برای مدرسه و چند سال بعدهم یکی از شرکت های خانوادگی ( لامپ یزد شهاب) سایتی را طراحی کردیم. در واقع طراحی سایت شرکت اولین درآمد ما در زندگیمان بود و برای این کار 600 هزار تومان پول دریافت کردیم.

روز اول ما یک تیم 5،6 نفری بودیم ولی حالا در کل مجموعه کسب‌و‌کار نوین ایرانیان، نزدیک 200 نفر کار می‌کنند

باتوجه به این علاقه ای که به کامپوتر داشتید چرا رفتید و مهندسی صنایع خواندید؟

خیلی دوست داشتم مدیر خوبی بشوم و می‌خواستم مدیریت بخوانم اما و از آنجایی که در ایران به مدیریت خیلی متاسفانه توجه نمی شود در نهایت تصمیم گرفتم در رشته مهندسی تحصیل کنم که به مدیریت هم نزدیک باشد؛ این شد که لیسانس صنایع خواندم و برای فوق لیسانس MBA گرفتم. البته در انتخاب این مسیر یکی از دوستان پدرم خیلی کمک کرد، او برای اولین بار در نوجوانی به من گفت که اصلا رشته MBA هست و دانشگاه هاروارد هم بهترین دانشگاه در این رشته است؛ من هم رفتم تحقیق کردم و سایت دانشگاه هاروارد رو دیدم و شیفته آن شدم. آن زمان رشته MBA در ایران خیلی رشته تازه ای بود یا اصلا نبود.

پس بعد از گرفتن کارشناسی برای ارشد به دانشگاه هاروارد رفتید؟

نه متاسفانه نتوانستم از هاروارد پذیرش بگیرم و برای فوق لیسانس رفتم نیویورک دانشگاه کلمبیا که آن جا هم جزو رتبه های اول جهان است و MBA خواندم. البته در این بین یک تجربه خیلی خوب هم داشتم و آن ۳ دوره حضور در کلاس های تابستانه ( summer school ) دانشگاه های هاروارد و پنسیلوانیا بود، دوره های 8 هفته ای آموزش زبان و فرهنگ آمریکا که تابستان ها برگزار می شود و من هم آزاد برای آن ثبت نام می کردم.

یعنی دوره آموزش زبان انگلیسی بود؟

بله دوره آموزش زبان انگلیسی بود و من هم برای آموزش زبان با پرداخت شهریه که فکر کنم 8 هزار دلار بود، ثبت نام می کردم، البته همیشه حمایت پدرم و شانس با من همراه بود.

از دوره تحصیل در دانشگاه کلمبیا بگویید، اصلا چه چیزی باعث می شود که تا این حد تمایز بین دانشگاه های ما و دانشگاه های تراز اول وجود داشته باشد؟

تجربه زندگی در نیویورک و تحصیل در آن دانشگاه خیلی فوق العاده بود؛ می دانید در دانشگاه های آن جا هم استاد بد و متوسط وجود دارد و دانشجوی ضعیف هم خیلی هست اما مهم ترین اتفاقی که آن جا برای شما می افتد تجربه زیست است و اینکه به شما اجازه داده می شود امتحان کنید و نقش بپذیرید؛ می دانید بخشی از استادان ما از بهترین های رشته های خودشان بودند و تجربه های درخشانی در مدیریت مجموعه های بزرگ صنعتی مانند پپسی و... داشتند؛ عملی کار کرده بودند و تجربه هایشان را با ما درمیان می گذاشتند نه چیزهای تئوری که الزاما کاربردی نیستند.

فکر می‌کنید چه چیزی باعث موفق نت برگ شده است؟

ما یک درس استراتژی در دانشگاه داشتیم که خیلی هم پرطرفدار بود. استاد این درسمان می‌گفت موفقیت سه چیز است: مدیریت، استراتژی و شانس؛ هر کدام از اینها یک ‌سوم اهمیت دارند و هیچ کدام را نباید دست هم گرفت، بعد هم از زندگی افرادی مثل استیوجابز، بیل گیتس و.. مثال می زد تا نشان دهد که ای سه عامل چگونه وجود داشته اند.

شما بعد از فارغ التحصیلی به تهران برگشتید یا ادامه تحصیل دادید؟

خیلی اعتقاد به دکترا نداشتم و اصلا از درس خواندن خسته شده بودم و انرژی زیادی برای کار داشتم همین شد که یک هفته بعد از فارغ التحصیلی به ایران برگشتم و مستقیم رفتم سر کار، در واقع ما از چند ماه قبل راه اندازی سایت نت برگ را کلید زده بودیم، گروهی از بچه ها دور هم جمع شده بودیم، دفتر داشتیم و مذاکرات با مراکز تفریحی برای گرفتن تخفیف و طراحی سایت شروع کرده بود.

اصلا ایده نت برگ از کجا به ذهن شما آمد و درباره راه اندازی مجموعه توضیح بدهید؟

از هم دانشگاهی هایم این ایده را در ذهنم کلید زد، او تابستان ۱ سال قبل از فارغ التحصیلی، ایمیلی به من زده بود و در آن از راه اندازی سایت گروپان برایم نوشته بود که آن زمان در 11 کشور راه اندازی کرده بودند و نوشته بود که در ایران هم می توان آن را راه اندازی کرد، بعد هم با هم صحبت کردیم ولی خب آن زمان هنوز درسم تمام نشده بود و ماجرا را جدی نگرفتم؛ یادم هست مدتی بعد از آن رفتم انگلیس پیش پسر عمویم سامان و آن جا خاطرات را زنده کردیم، نمی دانم چی شد که این ماجرا را هم برای او تعریف کردم اما خب آن هم واکنشی نشان نداد تا اینکه چند ماهی از ماجرا گذشت و بعد گوگل اعلام کرد که قصد دارد گروپان را به مبلغ 6 میلیارد دلار خریداری کند؛ خبرش همه جا پخش شد و چند ساعتی نگذشت که دیدم سامان زنگ زد و گفت دیدی برای این گروپان چه اتفاقی افتاد و پیشنهاد داد که با هم شریک شویم و این سایت را راه اندازی کنیم. البته اول مذاکراتی هم با همان دانشگاهی داشتیم ولی خب به توافق نرسیدیم.

چقدر سرمایه اولیه داشتید؟

من و سامان که با هم شریک هستیم محاسبه کردیم و دیدیم راه اندازی این سایت و استارت آپ حدود 200 میلیون تومان سرمایه نیاز داریم، این شد که با پدر و عمو صحبت کردیم و آن ها هم حمایت کردند و این پول را در مدت یک سال که راه اندازی سایت طول کشید به ما دادند.

اصلا ترسی از اینکه این کار شکست بخورده و سرمایه پدر و عمو را از دست بدهید، نداشتید؟

چرا خب داشتیم، من همین حالا هم دارم ( با خنده)، ببینید من قبل از شروع کار به همراه چند نفر از دوستانم برای گرفتن تخفیف و محک زدن این کار و بازار به مغازه هایی مختلفی سرزدیم و به این جمع بندی رسیدیم که فضا مثبت است و می توان کار را پیش برد ولی خب روزهای سخت خیلی زیادی هم داشتیم به خصوص در همان ماه های اول کار، یادم هست فرودین سال 91 کل فروش ما 5 میلیون تومان بود و این فاجعه بود؛ کاملا ناامید شده بودیم و به این فکر می کردیم که اگر تا چند ماه دیگر شرایط به همین شکل باشد کار را تعطیل کنیم؛ البته این ها باعث نشد که به فکر تغییر نیفتیم؛ بلکه یک تلنگر جدی به من و سامان خورد که باید تغییرات اساسی بدهیم و همین کار را هم کردیم؛ تیم فروش را عوض کردیم و تلاش کردیم همه چیز را با برنامه متفاوتی پیش ببریم، اتفاقی که جواب داد و روند فروش ما روز به روز گسترش یافت.

شما چه زمانی سایت را بالا آوردید و اولین فروشتان را به خاطر دارید؟

مرداد ۹۰ سایت را بالا آوردیم و اولین فروشمان مربوط به تخفیف 61 درصدی نمایش شیرهای دریایی در پارک ارم بود که فکر کنم 200 فروش داشتیم که 50 تا از آن ها را خودمان خریدیم ( با خنده ) و 150 بلیط باقی ماده را هم مردم و مخاطبان گرفتند.

چند سایت مشابه نت برگ وجود دارد، آیا وقتی سایت شما راه اندازی شد، مشابه داشت؟

نه وجود نداشت ولی با فاصله خیلی کم یکدفعه یک موجی آمد و سایت های زیاد دیگری هم راه انداری شد تا جایی که الان چندین و چند سایت مشابه وجود دارد.

در مجموعه شما چند نفر اشتغال دارند؟

روز اول ما یک تیم 5،6 نفری بودیم ولی حالا در کل مجموعه کسب‌و‌کار نوین ایرانیان، نزدیک 200 نفر کار می‌کنند. البته بازهم می گویم کل مجموعه که شامل نت برگ، تیکت ( فروش بلیط کنسرت، تئاتر و...) چیلی وری (سامانه فروش عذای آنلاین)، سرمیز ( فروش غذای ویژه شرکتها) و جدیدا دکتر-دکتر ( سیستم مدیریت مطب پزشکان) می شود.

میزان فروش شما در این سال ها چقدر بوده است؟

به هرحال میلیاردی بوده ؛ یعنی همه چیزهایی که الان اینجا می‌بینید از همان سرمایه گذاری اولیه و همین درآمدها حاصل شده.

هدفگذاری شما برای آینده چیست؟

بینید ما سال به سال برنامه ریزی می‌کنیم و آخر سال می‌بینیم کجا ایستادیم و شرایط بازار چگونه است و اگر لازم باشد؛ تغییرت را ایجاد می کنیم ولی در کار ما امکان برنامه ریزی طولانی مدت مثلا 5 ساله وجود ندارد چون سرعت تحولات بسیار زیاد است و باید با جهان تحولات پیشرفت.

چرا شما جذب کارهای خانوادگی نشدید؟

من درحال حاضر در مجموعه شرکت های خانواده مسئولیت راه اندازی یک پروژه پتروشیمی را دارم ولی خب شما درست می گویید من به صورت کلی جذب مشاغل خانوادگی نشده ام چون مطالعات زیادی روی این موضوع (کسب و کارهای خانوادگی) انجام دادم و دیدم که بیشتر علاقه مند به این هستم که کسب و کارهای جدید را راه اندازی کنم تا اینکه بخواهم وارد کاری شوم که افراد دیگر نخبه و خبره آن هستند و باید همیشه زیر چتر آن ها فعالیت کنید، به همین دلیل ترجیح دادم خودم کاری را راه اندازی کنم.

چقدر تخفیف می دهی تا مشتری شوم

منتشر شده در سرویس:

کارخانه دار